وقتی دیر به دیر آپ میکنی نتیجه اش همین میشه که باید یک پست درهم برهم بزاری. این چند وقته خیلی سرم شلوغ بود و آپ نکردنم را به حساب تنبلی نزارید. هر روز که تا ۵ سر کارم و بعدش روزهای زوج تا ۸ کلاس زبانم و روزهای فرد هم تا ۷ کلاس ورزش و وقتی میرسم خانه اینقدر کار دارم که تا به خودم میجنبم میبینم ساعت ۱۲ شده و دیگه وقت خوابه.ولی براتون بگم از اتفاقات اخیر:

۱- هفته پیش قرار شد آقای وکیل یک نامه پیگیری به آفیسر پرونده بزنند . ببینیم پرونده مان در چه وضعیتی هست. هنوزکه جواب نامه را ندادن امیدورام جواب درستی بدن . چون معمولاً در جواب این جور نامه ها فقط میگن که صبور باشید و اگر خبری شد خودمان اطلاع میدیم.

۲-  دو هفته پیش به علت بارندگی شدید شمال سیل آمد و متاسفانه ویلای شمال را هم آب گرفت. موقعی که این اتفاق افتاده بود ساعت ۴ صبح بوده و بابا با یکی از اقوام توی ویلا خواب بودند و یک دفعه بیدار میشن و میبینن کف زمین پر از آب شده. به محض اینکه لبه فرش را بالا میزنن میبینند آب داره از زیر سرامیک ها میزنه بالا. کنار ویلا یک رودخانه است که آن رودخانه طغیان کرده بود. جلوی ویلا هم یک دیواره که آن طرفش یک کارخانه است. ظاهراً شدت سیل به حدی زیاد بوده که زمانی که بابا از پنجره بیرون را نگاه میکنه میبینه که آب داره از بالای آن دیوار روبرویی به سمت ویلا میاد و فشار آب به حدی زیاد بوده که در ویلا را به زور باز میکنن. خلاصه سریع جمع و جور میکنن و راه میافتند به سمت تهران . برای همین هفته پیش ۳-۴ روزی رفتیم شمال که هم یک آب و هوایی عوض کنیم و هم یک سری به ویلا بزنیم. چشمتان روز بد نبینه، کف ویلا به ارتفاع ۳۰ سانت گل بود و از تغییر رنگ روی دیوارها هم معلوم بود که تا ارتفاع ۶۰ سانت آب توی ویلا بوده. ولی خدا را شکر خسارت زیادی نزده بود. چند تا ویلا آنطرف تر که نزدیک تر به رودخانه بودند خیلی بیشتر صدمه دیده بودن و فشار آب تمام وسایل برقی مثل یخچال و ... را انداخته بود. خلاصه چند تا کارگر گرفتیم و تا حدی ویلا رو به راه شد. ولی جدا از مساله سیل و درد سرهاش، مسافرت خیلی خوبی بود و خیلی خوش گذشت.

۳- در مورد زندگی جدید (زندگی با پدر و مادر شوشو جان) باید بگم خدا را شکر خوبه و مشکل خاصی نیست و تنها مشکل اینه که به هر حال بعد از ۶ سال زندگی مستقل خیلی سخته که دیگه اون استقلال را نداشته باشی. و موضوع دیگه ای که اذیت میکنه این هست که این روزها رفت و آمد با دوستام برام سخت شده چون با وضعیت موجود زیاد نمیتونم آنها را خانه دعوت کنم و همه ارتباطات یک طرفه شده یعنی فقط ما میریم خانه دوستان و من این جوری خیلی معذب هستم و ترجیح میدم ارتباطم را کم کنم و یا بیشتر برنامه بیرون با دوستان داشته باشم. به غیر از این دو مورد همه چیز خوبه و زندگی سبز ما همچنان ادامه داره.

۴- دو روزه دیگه هفتمین سالگرد عقدمان هست و هنوز برنامه ای برای آن روز نزاشتیم. دوستی دارم که تا ۲ سال پیش این روز را با آنها جشن میگرفتیم چون سالگرد عقدمان یک روز با هم فرق داره. پارسال اولین سالی بود که این روز را بدون آنها جشن گرفتیم چون دوستامون از ایران رفتند. سال پیش امیدوار بودیم که سال دیگه (یعنی امسال) با هم باشیم که قسمت نشد. امیدوارم سال دیگه دوباره این روز را با هم باشیم.

این هم از پست درهم برهم. امیدوارم دفعه بعد با یک پست هیجان انگیز آپ کنم