سينما
در حقيقت اين فيلم يك فيلم جنايي بود كه بيشتر به نظر من كمدي ميامد تا جنايي. از بازي حرفه اي آرتيست ها هم كه براتون نگم بهتره. موضوع فيلم هم كه ديگه شاهكار بود. 5-6 تا هنرپيشه مثلاً معروف را جمع كرده بودند، هر كدام فقط دو سكانس را بودند. تمام مدت به خودم فحش و بد و بيراه دادم كه چرا وقتم را براي ديدن همچين فيلم آشغالي هدر دادم.
اين فيلم فقط سبب خيري شد كه يكي از دوستانم را كه چند وقتي نديده بودمش ببينم و كرم سينما رفتنم هم بخوابه و يك ريز به جون اين شوشو غر نزنم كه چرا نمياي بريم سينما. فكر كنم حالا حالا هاديگه دلم سينما نخواد.
پي نوشت: موضوع فيلم اين بود كه يك آقايي به دلايل كاملاً نا معلوم سعي در پيدا كردن خانم هاي بيوه اي داره كه بچه هم دارند. مدتي را با آنها زندگي ميكنه و بهشان عشق ميورزد. موقعي كه تاريخ مصرف اين خانم ها ميرسيد ، ميگشت و يك خانم ديگه اي را پيدا ميكرد و بعد از اينكه سوژه مورد نظر را پيدا ميكرد. خانئاده اي را كه باهاشون زندگي ميكرد ، ميكشت. آخراي فيلم نشان داد كه يك خانواده جديد را پيدا كرده و ميره جلو و به خانم ميگه ، من همسايه جديد شما هستم و خانم هم ميگه " به خيابان 24 خوش آمديد". به همين دليل جناب كارگردان اسم فيلم را گذاشتند "خيابان 24". يعني هر عنوان ديگه اي به غير از اين گذاشته بود بيشتر به موضوع فيلم ميامد.
متولد شهر زيباي شيرازم و ساكن تهران. سال 2007 با همسر عزيزم براي مهاجرت به كانادا اقدام كرديم. خيلي وقته وبلاگ ميخونم ولي جرات نوشتن نداشتم نا اينكه بالاخره تصميمم رو گرفتم . ميخوام اينجا خاطراتم و حال و روزم رو قبل و بعد از مهاجرت بنويسم.