این روزها دنبال جمع کردن مدارک و ترجمه و کپی برابر اصل و عکس گرفتن و نامه کاری تهیه کردن و .... خلاصه از این جور کارها هستم که فکر کنم همه دوستان باهاش آشنایی دارند. با وجود این همه بدو بدو هنوز هم مدارک تکمیل نشده. ولی خدا بخواهد دیگه چیزی نمونده که تکمیل بشه. از طرفی الان دو هفته ای میشه که یک روز در میان میرم سر کار و روزهایی که سر کار نمیرم زبان انگلیسی میخوانم و زبان برنامه نویسی "سی شارپ". از وقتی از دانشگاه فارغ التحصیل شدم محض رضای خدا یک خط برنامه هم ننوشتم و نمیدونید چقدر به این سلول های خاکستری مغزم فشار میاد وقتی میخوام یک خط برنامه بنویسم ولی خودم خیلی راضی هستم و کم کم داره چیزهایی که فراموش کرده بودم را دوباره به یاد میارم. 

از تمام این قضایا بگذریم؛ پدرم به تازگی برای منزل "ای.دی.اس.ال" گرفتند و شدیداً علاقمند شدند به کامپیوتر و اینترنت. باید خدمتتان عرض کنم که قبلاً که اینترنت پر سرعت نداشتند هر از گاهی حوس میکردند اینترنت یاد بگیرند و چشمتان روز بد نبینه که یک هفته فشرده آموزش ایمیل و یک چیزهای ساده ای مثل کپی کردن؛ تایپ کردن و رایت کردن سی.دی و خلاصه از این جور چیزها داشتیم و یکی دو روزی پدرم این ها را تمرین میکرد و بعدش هم دیگه ولشان میکرد و  چند وقت بعد دوباره فیلشان یاد هندستون میکرد و دوباره روز از نو وروزی از نو. ولی این دفعه چون اینترنت پر سرعت داشتند و دیگه مشکل قطع و وصل شدن اینترنت را نداشتند تصمیم جدی گرفتند که کامپیوتر را به صورت کاملاً حرفه ای یاد بگیرند. مشکلات من دقیقاً از همان وقتی شروع شد که پدرم همچنین تصمیمی را گرفتند.

اول از همه دوباره از من خواستند که چگونه ایمیل فرستادن و ایمیل خواندن را یادشان بدم. بعد نوبت رسید به آموزش یاهو مسنجر و برنامه او.وو ( این برنامه برای ویدئو چت کردن ؛ استفاده میشه) و الی  آخر. حالا آموزش ها تمام شد و نوبت تمرین عملی رسید. از آنجایی که من چه توی شرکت و چه در منزل همیشه کامپیوترم روشن هست و همه جا "آن لاین" هستم.  حساب کنید من مشغول کارم میبینم یکی داره من را توی "اوو.وو" ؛ کال میکنه. میبینم بله پدر جان هستند..... تماس را جواب میدم..... سلام فیروزه جان.....سلام......من را میبینی؟.......بله.......صدام میاد؟.......بله........ باشه بابا جان دستت درد نکنه؛ خداحافظ....... تماس را قطع میکنند. دوباره چنددقیقه بعد میبینم پدر جان داره بنده را "کال" میکنه..... تماس را جواب میدم....... فیروزه جان یکی برام عکس ایمیل کرده چجوری بازش کنم؟.....با هر مشقتی که هست راهنمایی شان میکنم که عکس را دانل لود کنند...... مرسی بابا؛ خداحافظ....... و این "کال" کردن ها همینطور ادامه داره تا خدا بخواهد و بابا جان بیخیال اینترنت بشه.

این از وظیفه من و حالا بشنوید از وظایف شوشو جان در قبال پدر زن جان. از وقتی که پدرم تصمیم گرفتند که کامپیوتر یاد بگیرند ۳ بار کامپیوتر را ترکاندند و هر دفعه میگیم خوب چکار کردید که اینجوری شد؟ ..... بابا جان؛ هیچی. کاری نکردم همان چیزهایی که تو یاد دادی تمرین کردم..... خلاصه شوشو تمام بند وبساط را که شامل سی.دی های درایور ها و سی.دی های مربوط به برنامه ها هستند را جمع میکنه و میریم منزل پدر جان. میبینیم بله.... ویندوز یک پیغامی داده بوده که میخواهید ویندوز آپ دیت شود و پدر هم زده "یس" و فاتحه خوانده شده تو ویندوز. بعد مدعی میشه که حتماً ویندوزی که شما میریزید مشکل داره وگر نه که من کار اشتباهی نمیکنم؛ آپ دیتش میکنم. ما هم کلی توضیح میدیم که چرا نباید این کار را بکنند. دوباره چند روز بعد زنگ میزنند که کامپیوتر همش "ری استارت" میشه. میپرسم دوباره چیکارش کردید؟ میگه: حالا دیگه هر چی میشه بندازید تقصیر من..... این شوهرت دل به کار نمیده ویندوز الکی میریزه..... و خلاصه کلی قسم شان دادیم که هر پیغامی آمد شما فقط "کنسل" کنید و خدا را شکر الان چند روزی هست که مشکلی برای کامپیوترشان پیش نیامده ولی هنوز مشکلات آموزشی به قوت خوش باقی است و هر روز هم نمیدانم از کجا به گوششان اسم گوگل و فیض بوق و ... میرسه که زنگ مینند و میپرسند این ها چی هستند و کی این ها را بهم یام میدی؟...... خدا رحم کنه.

البته جدا از شوخی خیلی خوشحالم که اینجوری با پشت کار دارند ادامه میدهند و من هم فرصتی دارم که کمکشان کنم این کار را انجام بدهند و هیچ وقت از اینکه ازم سوال میکنند و من باید ساعت ها براشون توضیح بدم خسته نمیشم این هایی که گفتم من باب خنده بود. سعی میکنم همیشه این را به یاد داشته باشم که وقتی ما کوچیک بودیم پدر و مادرم چه جوری هر سوال ما را با جان و دل پاسخ میدادند و هیچ وقت به خاطر پرسیدن سوالی از دست ما عصبانی نمی شدند.

خلاصه که به قول بابام " الان دورهِ ؛ دوره گوگل هست" ( چون بهشان گفتم که توی گوگل هر چیزی را سرچ کنید میتونید پیدا کنید دیگه فکر میکنند گوگل یعنی دیگه آخرشه و انده تکنولوژی.) خدایا من را ببخش به خاطر اینکه این قدر پشت سر پدرم حرف زدم. ولی خودت میدونی که من عاشقشم و همه جوره در خدمتش هستم.

پی نوشت: در اینجا از جلیله عزیز به خاطر کمک هایی که بهم کرد برای نوشتن نامه کار و به خاطر مزاحمت های وقت و بی وقتی که براش داشتم ؛ تشکر میکنم امیدوارم که بتونم محبت هاش را جبران کنم. از ممل کانادایی عزیز هم تشکر میکنم به خاطر راهنمایی های که کردند و قول میدم انشاا... در کانادا یک پیتزای خوشمزه از آنهایی که با سر و کله میروند توش ؛ برایشان درست کنم به علاوه سالاد مخصوص سر آشپز. و همچنین دوست گلم بنفشه عزیز که کلی راهنمایی ام کرد. ( همسایه ها یاری کنید تا من نامه کاری تهیه کنم....). مرسی دوستای خوبم. دوستان دارم.