اولين برگ...
بانوي 32 ساله شيرازي هستم . 6 ساله كه ازدواج كردم و از همون سال اول تصميم داشتم براي مهاجرت به كانادا اقدام كنم. خوب چه كنيم كه فقط من نبودم كه بايد تصميم ميگرفت ، آقاي شوشو (اين همون آقاي شوهر هست) از اونجايي كه تك فرزند بود صلاح نميدونست پدر و مادرش رو اينجا تنها بذاره. گذشت تا اينكه اوضاح زمونه جوري شد كه ايشون از من مشتاق تر شد براي مهاجرت. اين شد كه ما در آگوست 2007 پرونده مهاجرت را باز كرديم و فايل نامبر رو دريافت كرديم. اون موقع پروسه مهاجرت 6 سال طول ميكشد و ما فكر ميكرديم اوووووووووووووو كو حالا تا 6 سال ديگه . ولي چشم به هم زديم ديديم 3 سال گذشت. از شما چه پنهون ديديم واقعاً توان 3 سال ديگه انتظار رو نداريم. اين شد كه وقتي من فروردين امسال براي ديدن برادرم به كانادا رفته بودم با يكي از اقوام شوشو جان كه در كانادا بيزينس دارن صحبت كردم و قرار شد ايشون براي من job offer بفرستند، شايد كه خدا خواست كار مهاجرت ما زودتر انجام شد. ارديبهشت 89 ، job offer تنظيم شد و به اداره HRSC ارسال شد. طبق گفته وكيلمون اداره HRSC بعد از 4-5 ماه اعلام ميكنه كه آيا job offer رو تائيد كرده يا نه. اميدواريم كه اين job offer روند پروسه پرونده ما رو تسريع كنه. از طرفي وكيل به ما گفته بود كه بايد مدرك IELTS هم براي همون موقع آماده باشه . اين شد كه من هم خيلي ضرب العجلي در ظرف 2 ماه خودم رو آماده كردم و مرداد امتحان IELTS رو دادم. اين امتحان براي من يك كابوس شده بود و اينقدر كه براي اين امتحان استرس داشتم براي كنكورم نداشتم. خدا رو شكر نتيجه امتحان هم خوب شد و در حال حاضر منتظريم. از اونجايي كه من وبلاگ هاي زيادي رو در مورد مهاجرت خوندم ولي هيچ كدومشون شرايط job offer رو نداشتن گفتم شايد بد نباشه كه يك توضيحي راجع بهش بدم. شايد به درد كسي خورد.
+ نوشته شده در شنبه ششم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 10:18 توسط فيروزه
|
متولد شهر زيباي شيرازم و ساكن تهران. سال 2007 با همسر عزيزم براي مهاجرت به كانادا اقدام كرديم. خيلي وقته وبلاگ ميخونم ولي جرات نوشتن نداشتم نا اينكه بالاخره تصميمم رو گرفتم . ميخوام اينجا خاطراتم و حال و روزم رو قبل و بعد از مهاجرت بنويسم.